X
تبلیغات
هرات باستان
موسقي .اخبار.اخبارورزشي.معلومات عمومي در باره هرات
عید قربان بر همه تان مبارک باد
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 4:18 بعد از ظهر  توسط محمدنعيم اكبري | 

هرات مرکز ولایت هرات در شمال غرب افغانستان است. هریرود (به لاتینی: Arius) از کنار این شهر می‌گذرد. هرات با جمعیت ۳۴۹٫۰۰۰ نفر (برآورد رسمی سال ۲۰۰۶)، همراه با کابل، قندهار و مزار شریف یکی از چهار شهر بزرگ افغانستان محسوب می شود. باشندگان اصلی هرات را تاجیک‌ها و پارسیوان‌ها تشکیل می‌دهند و بیشتر باشندگان هرات به زبان فارسی با لهجهٔ هراتی سخن می‌گویند

 

=================نام های تاریخی====

 

به پارسی باستان: هَرَه‌ایوه Haraiva

در اوستا: هَرَیووه Haraiova

به یونانی: آرئیا Areia

به لاتینی: آریا Aria

در دورهٔ اسکندر مقدونی: «اسکندر شهر آریا» Alexandria Aria

به پارسی میانهٔ ساسانی: هَری

 

===================تاریخچه=======

 

هرات قبل از کشف اقیانوس هند در گذرگاه جاده ابریشم قرار داشت و نقش بزرگ را در تجارت ميان شبه قاره هند، شرق میانه، آسیای مرکزی و اروپا بازی می‌کرد. هرات از لحاظ موقعيت جغرافيايی در طول تاريخ بستر مناسب تلاقی مدنيت‌های شرق و غرب نيز به شمار می‌رفت. ازينرو هرات يکی از گهواره‌های تمدنی تاريخ پر بار خراسان شناخته می‌شود.

در دوره‌های ماد و هخامنشیان٬ هریوا (هَره‌ايوه) سرزمینی در اطراف رودخانهٔ هریرود بوده و یکی از ساتراپی‌های هخامنشیان بشمار می‌رفت. در سنگ‌نبشته بیستون داریوش بزرگ٬ هَره‌ايوه (Haraiva) در فهرست ساتراپی‌های هخامنشیان آمده‌است.

اسکندر مقدونی در ۳۳۰ قبل از میلاد مرکز ساتراپی هریوا را که آرتاکوان (= آرتاکاکنا = خورتاکان = آرتاکان = ارته کان = اردکان) نام داشت گشود و هریوا را «اسکندر شهر آریا» (Alexandria Aria) نامید. والی هریوا در آن زمان ساتی برزن نام داشت. مورخ یونانی هرودت از او یاد کرده‌است
.

هرات در دورهٔ ساسانیان در سنگ‌نبشته‌ای در کعبه زردشت واقع در نقش رستم بنام هری یاد شده‌است. در دورهٔ ساسانی از مراکز مهم نظامی و منطقه مرزی در مقابله با هیاطله بوده‌است. پیش از حملهٔ اعراب مسلمان به خراسان دارای اقلیت مسیحی نستوری بود. در سال ۳۱ ه.ق. (حدود ۶۵۰ م.) یا کمی پس از آن به دست اعراب مسلمان فتح شد.

در دورهٔ اعراب، یعنی در قرون وسطی، هرات همراه با نیشابور، مرو و بلخ یکی از چهار قسمت (چهار ربع) ایالت خراسان بود و هم مرکزی برای مسیحیت تحت نفوذ کلیسای نستوری و هم پایگاه مهم تصوف، یعنی نظریه زاهدانه اسلام به شمار می‌رفت. افرادی از پیروان «نقشبندیه» و «چشتیه»، انجمنهای اخوت صوفیه به مقامات وزارت و صدارت عظمی رسیده اند.

هرات را دل خراسان خوانده اند. بیهقی در تاریخ خود می گوید: «در سنه ثمان و اربع مائه فرمود ما را تا هرات رفتیم که واسطه خراسان است». در نزهة‌القلوب حمدالله مستوفی آمده است: «هرات هوایی در غایت نیکویی و درستی دارد، و پیوسته در تابستان شمال وزد و در خوشی آن گفته‌اند: اگر در سرزمینی خاک اصفهان و باد هرات و آب خوارزم گرد آیند مرگ در آنجا بسیار کم است... در این شهر در حین حکومت ملکان غور دوازده هزار دکان آبادان بوده و ششهزار حمام و کاروانسرا و طاحونه و سیصدوپنجاه‌ونه مدرسه و خانقاه و آتش‌خانه و چهارصدوچهل‌وچهارهزار خانه مردم‌نشین بوده است... مردم آنجا (هرات) سلاح‌ورز و جنگی و عیارپیشه باشند و در آنجا قلعه‌ای محکم است و آن را شمیرم خوانند. بر دوفرسنگی شهر بر کوه آتشخانه‌ای بوده است که آن را ارشک گفته‌اند. و این زمان قلعهٔ امکلجه میگویند و مابین آتشکده و شهر، کنیسهٔ نصاری بوده است».

از آرامگاههای بزرگان اولیا و علما٬ آرامگاه خواجه عبدالله انصاری معروف به «پیر هرات»، جامی، امام فخر رازی و خواجه محمد ابوالولید در آن شهر است. جامی در هرات وفات یافت و سلطان حسین بایقرا مراسم تشییع و سوگواری را درباره او به کمال رعایت داشت. خواجه عبدالله انصاری نیز در این شهر می‌زیست. آرامگاه او نیز در روستای کازرگاه نزدیک هرات است که به فرمان شاهرخ تیموری ساخته شد.

هرات مثل اکثریت مناطق دیگر خراسان با هجوم مغول در ۱۲۲۲ م. از بنیاد ویران شد و بیش از نیمی از اهالی بومی آن قتل عام و یا آواره شدند.

هرات بین سالهای ۶۴۳ تا ۷۸۴ ه‍.ق. پایتخت سلسلهٔ آل کرت بود. تیمور لنگ در سال ۷۸۴ هرات را گشود و آل کرت را نابود ساخت. در جریان این حمله هرات بار دیگر ویران و هزاران نفر کشته شدند. شاهرخ فرزند تیمور و همسرش گوهرشاد پایتخت تیموریان را در سال ۱۴۰۱ م از سمرقند به هرات منتقل کردند.

هرات در دوره تیموریان به اوج رونق رسید. یکی‌ از شاهزادگان‌ تیموری‌ به‌ نام‌ بایسنغرمیرزا که‌ خطاطی‌ هنرمند بود، سرپرستی‌ امور هنری‌ را در شهر هرات‌ به‌ عهده‌ گرفت‌. در آن‌ زمان‌، شهر هرات‌ مرکز تجمع‌ هنرمندان‌ شده‌ بود و معروف‌ است‌ که‌ فقط‌ در یک‌ آموزشکدهٔ نقاشی‌، شصت‌ استاد به‌ تعلیم‌ هنرجویان‌ و انجام‌ سفارشات‌ محوله‌ اشتغال‌ داشتند. معروفترین‌ استادکاران‌ مکتب‌ هرات‌ کمال‌الدین بهزاد است‌ که‌ کتاب‌ مصور و معروفی به‌ نام‌ ظفرنامه‌ تیموری‌ دارد. امیر علیشیر نوایی وزیر سلطان حسین بایقرا که خود نیز نویسنده و شاعر بود به تشویق هنرمندان و ادیبان و ساختن بنا‌هایی در هرات پرداخت.

در ۱۵۰۶ شیبانیان آسیای مرکزی بر شمال افغانستان و هرات مسلط شدند. اندکی بعد هرات در تحت کنترل صفویان ایران قرار گرفت. در دوران صفوی هرات مهمترین شهر و مرکز خراسان محسوب می شد و همواره مورد طمع ازبکان بود حتی چندبار این شهر به دست ازبکان افتاد. اما سلطه ازبکان بر این شهر به صورت کوتاه مدت بود و آنها از دوره های فترت در اوایل سلطنت شاه طهماسب اول و اوایل سلطنت سلطان محمد خدابنده و شاه عباس اول استفاده کردند و هر بار برای مدت کمی این شهر را در اشغال داشتند. گفتنی است شاه عباس کبیر در این شهر به دنیا آمد و تا پیش از به سلطنت رسیدن در این شهر زندگی میکرد.

پس از سقوط صفویان هرات مدتی در اشغال طایفهٔ ابدالی بود و به دست نادر شاه افشار افتاد. پس از مرگ نادر افغان‌ها بر هرات مسلط شدند. در دوران معروف به بازی بزرگ ماموران بریتانیایی در هرات فعال بودند و از جدایی آن از حکومت ایران پشتیبانی می‌کردند. در ۱۲۴۹ ه.ق. عباس میرزا از سوی فتح‌علی شاه قاجار مامور پس گرفتن هرات از افغان‌ها شد [نیاز به ذکر منبع]. مرگ عباس میرزا در راه مشهد این کار را ناتمام گذاشت. محمد شاه قاجار نیز کوششی برای فتح هرات کرد که ناکام ماند. در زمان ناصرالدین شاه قاجار٬ دوست محمدخان، حاکم کابل و قندهار هرات را گرفت. نیروهای ناصرالدین شاه تحت فرمان حسام‌السلطنه هرات را محاصره کردند و در سال ۱۲۷۳ این شهر را گرفتند. با مداخلات بریتانیا در جنوب ایران و بحرانی شدن روابط ایران و بریتانیا طی عهدنامه‌ای که در ۱۲۷۳ ه.ق. (۱۸۵۷ میلادی) در پاریس بین نماینده ایران و سفیر بریتانیا امضا شد قرار شد که نیروهای بریتانیا از بنادر و جزایر جنوب ایران خارج شوند و در عوض ایران نیز سپاهیان خود را از هرات فراخواند و استقلال افغانستان را به رسمیت شناخت[نیاز به ذکر منبع]. پس از جنگ هرات بسال ۱۲۴۹ ه‍ .ق. قسمت‌های از شرق هریرود به بعد (شامل هرات) به افغانستان ضمیمه گردید.

در تاریخ معاصر افغانستان هرات از استبداد داخلی، تحجر، تعصب و تجاوزات خارجی بیش تر از دیگران رنج کشید. هرات سراسر سده نوزدهم را در میان کشمکش‌های سرداران سدوزایی و محمدزایی و بازی بزرگ سپری نمود.

هرات در سده بیستم سرنوشت دراماتیک تر از سده ماقبل آن داشت. از ۱۵ تا ۲۰ مارچ ۱۹۷۹ (۲۴ - ۲۹ حوت ۱۳۵۷) اولین قیام افسران و سربازان حکومتی و مردم هرات علیه حکومت نور محمد تره‌کی با شعار های مذهبی سر بلند کرد که به سرکوب خونین هراتی‌ها منجر شد
.

 

================مکانهای تاریخی=====

 

هرات شهری باستانی است و بناهای تاریخی بسیاری دارد. اسکندر مقدونی، ارگ هرات را که به قلعه اختیار الدین هرات مشهور است، ساخته است و بنای عظیم آن اکنون یکی از کهن ترین و زیبا ترین اماکن هرات است. در اواخر دوره محمد ظاهر شاه و دوران سردار داود خان، بودجه ای برای بازسازی آن اختصاص دادند که در پایان دوره داودخان دوباره احیا و بازسازی شد. برج و باروهای بزرگ این قلعه از دوردست ها دیده می شود.

مسجد جامع بزرگ شهر هرات نیز که به پنجمین مسجد جامع بزرگ جهان شهرت دارد یکی از شگفتی های این مرز و بوم است. ساختمان این مسجد به این دلیل که پیش از اسلام نیز عبادتگاه آریایی های یکتاپرست بوده، بیش از ۱۴۰۰ سال قدمت دارد و مساحت آن به ۴۶ هزار و ۷۶۰ متر مربع می رسد. این بنای زیبا و شگفت انگیز که چند هزار سال قدمت دارد در سال ۲۹ هجری بعد از گرایش مردم هرات به دین اسلام، از حالت ساختمان معبدی بزرگ به مسجد مسلمانان بدل شد.

گذشته از ارگ هرات و مسجد جامع، کازرگاه شریف (آرامگاه پیر هرات)، شاهرخ میرزا، مناره ها، مسجد گوهرشاد بیگم و چشت شریف از جمله بناهای تاریخی هرات است. علاوه بر این مقبره ها و آرامگاه های مولانا، جامی، امام فخر رازی، شهزاده قاسم ،شهزاده عبدالله، سلطان آغا، خواجه غلطان ولی، ملا واعظ کاشفی، ملا ناسفنج وسید عبدالله مختار، قدمت فرهنگی این شهر را به رخ هر بازدید کننده ای می کشد.

هرات در ۲۸ آوریل ۲۰۰۵ در فهرست میراث فرهنگی جهان قرار گرفت
.

 

============آرامگاه های بزرگان هرات===

 

هرات در برخی منابع داخلی به خاک اولیاء الله معروف است. این سرزمین تاریخی، همواره کانون علم و فرهنگ بوده، علماء و فضلای بزرگ را در دامان خویش پرورانیده است. در فهرست زیر آرامگاههای تعدادی از آنها معرفی شده است:

پیر هرات
مولانا جامی
امام فخر رازی
خواجه محمد ابوالولید
خواجه علی موفق بغدادی
شهزاده عبدالله
سلطان آغا
خواجه غلطان ولی
مولانا حسین واعظ کاشفی
ملا ناسفنج
سید عبدالله مختار

 

================میوه های هرات=====

 

از میوه‌های هرات می توان انواع انگور از قبیل :انگور فخری، انگور لعل، کشمشی، عسکری، پوشنگی، حسینی، روچه، لوغی، صاحبی، کس نداره، آبی، مسکه، شنگول خانی، میراحمدی _ انواع خربوزه، انواع زردآلو، انواع انار، انواع بهی، انواع انجیر، انواع بادام، انواع توت، انواع شفتالو، انواع آلو، انواع هندوانه، انواع سیب، انواع ناک و انواع امرود را نام برد

 

=================لهجه هراتی=========

 

لهجه هراتی یا هِرَوی یکی از لهجه‌های  زبان فارسی است.این لهجه شباهت بسیار زیادی به سایر لهجه های خراسان بویژه مشهدی دارد. لهجه هراتی با تفاوت های ناچیزی در ولایت های هرات، فراه، غور  و بادغیس افغانستان مرسوم است.

آثاری هم در قدیم به این لهجه نوشته شده‌است از جمله مجالس خواجه عبدالله انصاری یکی از مریدان خواجه عبدالله انصاری گفتارهایی از او را که به لهجه هراتی قدیم بوده گرد آورد و پس از آن در سدهٔ نهم هجری عبدالرحمن جامی آن گفتارها را از لهجه هراتی به عبارت فارسی معمول در آورده و کتاب نفحات الانس معروف را ساخته است

در واقع، فتحه اول واژه های یک بخشی به راحتی در لهجه هراتی تلفظ می شوند، مانند دَر، سَر، هَر، قَهر، شهَر و ...، اما زمانی که این واژه دوبخشی یا بیشتر باشد، لهجه هراتی، فتحه حرف اول را، نه کاملاً تبدیل به کسره، بلکه همانند اعراب، به صورت آوایی مابین فتحه و کسره تلفظ می کند:

  • هَر +ی = هَِری؛

  • سَر +ی = سَِری؛

  • دَر+ی = دَِری؛

  • شَهر+ی= شَِهری؛

    • نسبت های خانوادگی

  • خسر= پدر زن یا پدر شوهر

    خشو=مادر زن یا مادر شوهر

    خشلوچه =خواهر زن یا خواهر شوهر

    خسر بوری=برادر زن یا برادر شوهر

  • ضمایر فاعلی

    تلفظ برخی از ضمایر مفعولی در لحجه ی هراتی با فارسی معیار متفاوت است.

    اول شخص مفرد

    مِ  =من

    سوم شخص مفرد

    ای=این

    دوم شخص جمع

    شِما=شما

    سوم شخص جمع

    اونا=آنها

    اینا=اینها ، ایشان

     

    ضمایر اشاره

    اینجیگا =اینجا اونجگا =آنجا

    • اشاره به نزدیک مفرد

    همی یا هنمی  = همین

    • اشاره به نزدیک جمع

    همینا یا هنمینا = همینها

    • اشاره به دور مفرد

    همو یا هنمو= همان

    • اشاره به دور جمع

    همونا یا هنمونا = همانها

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 9:36 بعد از ظهر  توسط محمدنعيم اكبري | 
   
روانشاد ناديا انجمن فرزند منشي عبدالباقي نورزائي در ششم جدي 1359 در يك خانواده متدين و روشنفكردر شهر هرات باستان ديده به جهان گشود. پدرش انساني آرام، انديشمند و متواضع ، وكيل اسبق مردم در لويه جرگه سال 1355 بود كه اكنون شغل آزاد داشت. با تولد ناديا زندگي خانواده اش رونق تازه يافت. ناديا از كودكي نهايت زيرك و با هوش بود و از 5 سالگي شامل مكتب دخترانه محجوبه هروي در نزديك خانه شان،‌ گرديد. او همواره شاگرد ذكي و لايق در صنف بود و پدر و مادر درين عرصه تشويقش مينمودند

 

وقتي ناديا در صنف پنجم مصروف تعليم بود، روزي با چشمان پراشك بخانه برگشت. مادرش موضوع را جويا شد،‌ ناديا شكايت داشت كه در حق او بي انصافي شده،‌ بخاطريكه كوچك تر از ديگران در صنف است معلم صاحب نمره او را كم داده است. درحاليكه تمام سوالات را پاسخ درست نوشته است،‌ اما نمره يكي ديگر از همصنفانش را كه تنبل ترين صنف است پوره داده و او خواهر زاده معلم است

تا آنزمان ناديا آنقدرجدي و عصباني نشده بود،‌ مادر دلداري اش داد و وعده سپرد تا فردا با او به مكتب برود و موضوع را روشن كند. آن شب ناديا بسيار نا آرام بود و همين بود كه طبع شعرش شگوفا گشت؛ و اولين شعر گونه اش را نوشت

وسيله اي دواي درد شاگرد
چرا هرگز نيائي سوي ما تو؟
همي خواهم كه با من يار گردي
دهي پايان بر اين رنج و بلا تو


:و در آخر آمده بود


!مبادا از طرف آزرده گرديد
كه هرچه گفته اين دختر صحيح است
!مبادا كينه ام دردل بگيريد
كه از مغز اين دماغ من تهي است


 
     

فرداي آنروز كه ناديا شعر را براي نگران صنفش خواند،‌ تمام استادان بيش از پيش متوجه استعداد او شده و طالب حق او از معلم تاريخ گرديدند

 
     
 
اين انگيزه بود كه ناديا را به سرودن شعر واداشت. بعد از آنروز در تمام محافل مكتب نادياي ده ساله سهم داشت و سروده هايش را به خوانش ميگرفت. همصنفي هايش به داشتن او افتخار ميكردند و معلمين نيز بهترين دوستان و مربيان او بودند، ‌همينطور در خانه پدر و مادررفيق و همرازش بودند و در بين خواهران و برادران محبوب و دوست داشتني بود

 
     
   

ناديا در صنف دهم مكتب بود كه دولت طالبان روي كار آمد و او و ساير همقطارانش زنداني خانه گرديدند. اما، او به اين باد نلرزيد
"من نه آن بيد ضعيفم كه به هرباد بلرزم" 
 
 
 


   
 .و به سرودن شعر ادامه داد

:شب ها تا دير وقت بيدار ميماند وبا كاغذ و با خامه جشن ميگرفت


"با كاغذ و با خامه چه خوش جشن گرفتم"
"دیشب که لبم زمزمه باز شدن داشت"

 
و افكار و احساساتش را در غالب هاي نو وكهن شعر غني دري بيان ميكرد ،‌ روزها نيز حتي هنگام غذا پختن در آشپزخانه،‌ كتاب و قلم از او دور نبود. در زمان طالبان كه اكثر جوانان از اثر نداشتن برنامه و سرگرمي به گوش كردن نوار هاي تيپ و ‍سي دي و تماشاي فلم هاي هندي و ايراني روي آورده بودند، او بيشتر شنونده برنامه هاي راديوي بي بي سي بود،‌ بخصوص برنامه هاي نيم روزي آن
 
   
 
 

( جوينده يابنده است(، ناديا در وقت نا اميدي و انزواي دختران به آرزوي بزرگش كه همانا آشنائي با پوهنوال محمد ناصر رهياب استاد ورزيده دانشكده ادبيات پوهنتون هرات بود،‌ دست يافت. در آن زمان كه زنان و دختران جرئت خارج شدن از خانه را نداشتند،‌ ناديا به اجازه پدر با شجاعت تمام به خانه استاد ميرفت و از دنياي دانش و تجربه او مرواريد ميجست،‌ رفته رفته غزلها و اشعارش رنگ و بوي بيشتر مييافت و ذوق نيكو و طبع روانش استحكام بيشتر

 
     
 
نا ديا در آنزمان هنرخياطي را نيز به بهترين صورت درآموزشگاه خصوصي خياطي آموخت. اين در حالي بود كه تحقيق و مطالعه كتب سعدي،‌ حافظ شيرازي،‌ مولاناي بلخ، بيدل دهلوي، مهدي سهيلي، سهراب سپهري،‌ نيمايوشيج، فريدون مشيري،‌ فروغ فرخزاد،‌ پروين اعتصامي،‌ قهار عاصي؛‌ رمان هاي جلال آل احمد، صادق هدايت، فهيمه رحيمي،‌ نسرين ثامني،‌...........و اصلاح كردن آثار ادبي ديگر نويسنده گان جوان در همكاري با انجمن ادبي هرات و معمولاً كار خانه را هم در پروگرام روزانه داشت
 
     
 
در سال 1381 بعد از ختم دوره طالبان، ‌وقتي دروازه هاي مكاتب بر روي دختران باز شد،‌ ناديا زندگي تازه يافت. در آن وقت طبق امريه وزارت معارف به امتحان كانكور راه يافت و به رشته دلخواهش كه همانا پوهنحي ادبيات بود،‌ پذيرفته شد. اين موفقيت برايش روح تازه ي بخشيد و آنقدر خوشحالش ساخت كه گويا كسي جهان را به او بخشيده است

 
 
     
 
ناديا همانند مكتب در فاكولته نيز محصل ممتاز و شايسته ماند، و در طول هفت سمستر گذشتانده اش اول نمره عمومي دانشكده ادبيات و علوم بشري پوهنتون هرات بود و روز بروز به كاميابي هاي چشمگيري ميرسيد. چندين برگ شهادتنامه،‌ تقدير نامه وتحسين نامه را چه از طريق دانشگاه و چه انجمن ادبي هرات بدست آورده بود. در پوهنتون بورسيه هاي تحصيلي دراز مدت و كوتاه مدت به او ميسر ميشد. در سال سوم تحصيلي به اتفاق ده تن از استادان و محصلان اناث فاكولته جهت سير علمي و ديدار ازاماكن ومراكز فرهنگي،‌ هنري،‌ تاريخي و نيز دانشگاهها به كشور جمهوري اسلامي ايران سفر كرد. درين سفر توانست با برخي از شعرا و نويسندگان ايراني ديدار و ملاقات و تبادل نظر و تجارب نمايد. از جمله او مؤفق شد تا دانشمند بزرگ و فيلسوف بي نظير معاصر دكتور حسين الهي قمشه اي را،‌ كه هميشه علاقمند و شنونده بحث هاي علمي و فلسفي او از طريق تلويزيون بود، ملاقات نمايد و مورد تشويق و تحسين او قرار گيرد
 
 
     

ناديا در حسن خلق و رفتار نيكو با ديگران فردي نمونه محسوب ميشد،‌ تبسمي كه هميشه بر لب داشت، او را محبوب ديگران ساخته بود،‌ دختري صبور و با حوصله بودكه از غرور،‌ بي حجابي ،‌ تمسخر و آزار ديگران بسيار فاصله داشت .از اسراف بيزار بود و در مورد خريد لباس هاي قيمتي و زيورات پر زرق و برق نظر منفي داشت. ناديا طرفدار سرسخت كودكان بود و به آنان بسيار شفقت و مهرباني داشت. وقتي در كوچه و بازار با اطفال فروشنده مواجه ميشد،‌ حتماً چيزي ميخريد گرچه اكثراً به آن نيازي نداشت،‌ چه، به اين باور بود كه " طفلك خوشحال ميشود". رويه پسنديده وي با اطفال بود كه هر چند در خانه شان طفلي وجود نداشت اما همه روزه اطفال همسايه ها به ملاقات ناديا ميآمدند

 
 
     

از نوجواني ناديا خواستگاران زيادي از افراد معتبر و صاحب مقام به خانه پدرش مي آمدند و او بوسيله مادرش به همه جواب منفي ميداد و ميگفت كه اصلاً خيال ازدواج ندارد. او بيشتر در عالم معني سير ميكرد تا زندگي مادي؛ و اما دراواخرسال 1382 پس از چندين جواب رد به خواستگاريهاي ممتد خانواده فريد احمد مجيد نيا، بر تقدير الهي گردن نهاد و به عقد وي در آمد. بعد از يك مراسم ساده عروسي در خزان 1383 به خانه شوهر رفت. اندكي بيشتر از يك سال زندگي مشترك را گذشتانده بود كه بالاخره شب 15 عقرب1384 پايان دردناك زندگي كوتاه اما پر ثمر ناديا انجمن 25 ساله گشت. در حاليكه بيشتر از دو ماه به پايان دوره تحصيل اين دانشجوي برجسته و اميد فرداي پوهنحي ادبيات و علوم بشري دانشگاه هرات نمانده بود،‌ در اثر خشونت هاي خانوادگي مرغ روحش به سوي عرش خدا پرواز كرد و كتاب زندگي اش را براي هميشه بست. و فرداي آنروز در زير اشكهاي آسمان پيكر معصوم شاعره خوش قريحه و با استعداد ادبيات معاصر دري، در جوار آرامگاه پير هرات حضرت خواجه عبدالله انصاري(رح) در ميان نوحه و زاري هزاران تن از وابستگان، دوستان،‌ جامعه فرهنگي و ساير شهروندان سوگوار و ماتمزده رخ در نقاب خاك كشيد


از ناديا انجمن،‌ بهرام سعيد كودك 5 ماهه اي سرحال، باهوش و زيبا به يادگار ماند كه بيشتر از جان دوستش ميداشت


 
     
گل دودي عنوان اولين مجموعه شعري، "كه اندك تراوش هاي است از تنديس ترك خورده احساسش، همانكه همواره آماجگاه تازيانه هاي دست سرنوشت بوده"، از سروده هاي زنده ياد ناديا انجمن است كه به همت پوهنمل محمد مسعود رجايي استاد پوهنحي ادبيات و علوم بشري پوهنتون و رئيس انجمن ادبي هرات، كه پيوسته مربي و مشوق راستين او بوده،‌ در بهار 1384 به زيور طبع آراسته و منتشر گرديد


 
     

اشعار،‌ خاطرات و تمام زندگي شاد روان ناديا انجمن، ‌نغمه اي بود به ياد ماندني و فراموش ناشدني در نغمه سار هستي وجود هر فرد افغان،‌ و از آن فراتر هر انساني كه به فرهنگ و ادب دري عشق ميورزد
! روحش شاد و يادش گرامي باد

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 4:5 بعد از ظهر  توسط محمدنعيم اكبري | 

درچند سال اخیر خوشبختانه که تعداد زیادی از چهره های جدیدی درعرصه موسیقی ظاهرگردیده اند که نوید خوش آیندی است  در پربار شدن هرچه بیشتر موسیقی کشورما. از جمله جوانانی که در محیط غربت با آلات موسیقی آشناشد، در محیط غربت نواخت و آوازخواند یکی هم تواب آرش است که اخیرا باعرضه اولین سی دی اش بنام « روشنی » دلهای علاقه مندان هنر موسیقی را روشنتر ساخت.  سی دی روشنی دارای دوازده آهنگ میباشد که به نوازنده گی نوازنده گان چیره دست و مسلکی ثبت گردیده است.  انتخاب شعر از شاعران شناخته شده ای چون مولانای بلخ، ناصر طهوری و چند آهنگ محلی باعث گردیده که این البوم مورد توجه و قبول هنر شناسان و هنردوستان قرار گیرد.

 تـواب آرش در سال 1976 در شهر هرات دیده به دنیا گشود و از آوان نوجوانی به هنر موسیقی علاقه گرفت و اما بازی سرنوشت اورا هم مانند هزاران هموطن دیگر ما راهی دیارغربت نمود و آنجا بود که  برای اولین مرتبه پنجه هایش روی پرده های هارمونیه حرکت نمودند و او آهسته آهسته با زمزمه آهنگهای از آوازخوانان مشهور راهش را درهنرموسیقی گشود وجایگاهش  را در این هنرمردمی یافت. دیری نگذشت که تعداد زیادی از هم میهنان مهاجرش شیفته آواز اوشدند. تواب آرش از سال 1996 به اینسو در  استکهلم کشور سویدن اقامت دارد و از همان روز نخست وارد شدن به کشور سویدن با ریاضت و تمرین همیشه گی اش توانست محبوبیت خوبی بین افغانهای مهاجر بدست بیاورد. تواب آرش با برگذاری و اجرای کنسرت های زیادی بمناسبت های نوروز، روزجهانی زن و دیگه مناسبت ها آوازخوان محبوب هرخانواده افغان در سویدن گردید.

کلوب قلم افغانها در سویدن که سایت رسمی بنام فردانیز دارد ترتیب دهنده و برگذارکننده چندین کنسرت تواب آرش در استکهلم میباشد، بیایید قسمتی از مطلبی را به قلم  عبدالرحيم غفوری، یکی از مـسوولین کلوب قلم افغانها در سویدن را بخوانش بگیریم:

«  ساعت 6 عصر روز شنبه 29 جنوری سال روان بود که جمعی کثيری از هموطنان هنر پرورمان، در سالن ليسهء نکه، به دعوت کلوب قلم افغانها و به بهانهء عيد سعيد قربان جمع شده بودند و اينبار شمع محفل آرای، کنسرت هنری کلوب ، هنرمندی جوانی بود که هموطنان مقيم استکهلم و شهرهای نواحی، او را نيک ميشناختند. اين هنرمند با پشتکار و خوش آواز تواب آرش بود که اولين سی دی هنریش را اينبار با آهنگهای جديد و زيبا به علاقمندان آواز و هنرش اهدا مينمود.

در آغاز برنامه، همايون مروت يکی از اعضای فعال کلوب قلم، ضمن عرض خوش آمد گويی به حضار مهمان،  راجع به اينکه کلوب قلم افغانها فقط به منظور رشد، تشويق و مطرح کردن اين هنرمند جوان، بدون چشم داشت به مسايل اقتصادی، به راه اندازی اين کنسرت پرداخته است اشاره نمود و تاکيد نمود که: برای کلوب قلم، همينکه قدمی در راه ارتقای فرهنگ و هنر کشورش برميدارد، مراد است. او پس از معرفی هنرمندان، از آنها دعوت نمود تا بر روی ستيژ بيايند.

سالن از همان آغاز آکنده از  شور و حال خاصی بود چه تواب آرش، که خود در همين کشور زندگی ميکند خواسته های علاقمندان به آوازش را نيک ميشناخت و ستيژ، بار بار مملو از جوانان شاد و سرحال بود که تواب آرش و هنرمندان همراهش را با پايکوبی و کف زدن ها همرايی مينمودند.

تواب از سی دی جديدش آهنگهای زيبايی را انتخاب و اجرا نمود. او را در اين کنسرت، وحيد رستگار با جاز مصطفی ويسی با کيبورد و ادريس سجادی با طبله همرايی مينمودند که اين جمع چهار نفری، ترکيب زيبا و بسيار قوی را بوجود آورده بود. پس از دو نيم ساعت اجرای موسيقی و شور و حال حضار، برای نيم ساعت تفريح اعلام شد که در اين فرصت جمعی کثيری به سراغ تواب آرش رفته بودند تا بر سی دی امضايش را گرفته و با او عکس يادگاری بگيرند.

قسمت دوم برنامه دوباره با شور و حال بيشتری آغاز گرديد و در اين نوبت يک آن ، ستيژ خالی از جوانان دختر و پسر نبود،. جمعی از جوانان دختر و پسر، خاصتاً برای اجرای اتن ملی بر روی ستيز آمدند که تواب آرش نيز آنها را با اهنگ پشتو همرايی نمود و حقيقتاً با اتن زيبای خود مجلس  را گرمتر نمودند. پس از آن دو نفر از جوانان ملبس به لباس ملی ، يک پارچه رقص زيبای قطغنی را اجرا نمودند که با کف زدن های ممتد حضار استقبال شد.

ديگر صحن ستيز گنجايش بازتاب شور و حال مردم را نداشت در هر گوشهء سالن جمعی با موسيقی يکجا ميرقصيدند.

شور و حال فراموش ناشدنی بود. آدم آرامی بر روی چوکی های سالن نميشد ديد. همه یا کف ميزند و يا در جایشان ميرقصيدند و يا بر روی  ستيژ بودند.

ساعت از 11  شب گذشته بود و دقايق پايانی برنامه فرارسيد، در حاليکه مردم کف زنان سالن را ترک ميکردند همچنان تعدادی بدور تواب و هنرمندان همراهش جمع بودند و عکس يادگاری ميگرفتند

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 10:20 قبل از ظهر  توسط محمدنعيم اكبري | 

امیر جان صبوری «نیک مردی از تبار نیکان هرات»                             

وقتی صدای گرم اورا با کلماتی که خود همچون مروارید کنار هم میگذاردبا گوش جان میشنوی،گوئی  با تارهای نازک جانت کار دارد ؛او در تصنیفها واشعار خود کلمات صاف وشفاف وپر معنی را بکار می برد.آنچه به همه این موهبتها رنگ رونق میدهد اینست که: گذشت زمان وگسست حوادث درعشق و ایمان او گسست واردنساخته است.

وقتی به صبوری فکر میکنم بی اختیار سیلی از خاطره ها به ذهنم هجوم می آورند؛درسال 1362 بود که به افتخار ورود دوستان عزیزی ازایران بعد از سفری آگنده از رنج وعذاب،از  عده ای از اعضای گروه هنری« گل سرخ» سازمان دموکراتیک جوانان افغانستان تقاضا کردیم با برگذاری بزم موسیقی رنج سفر از تن و روح یاران رنجور ما بزدایند. وقتی صبوری به خواهش من آهنگ زیبای «تو از بوی گندم ...»را اجرا میکرد، زنده یاد«سیاوش کسرائی» درگوشی به من از لطافت کلام ومحجوبیت شریفانه «صبوری»با محبت یاد کرد.بیاد دارم که پیر مردی سفید مو که از سراپای سیمای شریفش نجابت تجلی داشت،با دقت به دهان صبوری که کلمات زیبای تصنیف خودش را ادا میکرد، چشم دوخته بود؛ این مرد شریف «رحیم نامور» نویسنده وژورنالیست نامدار ایران بود که در روزگاران آخر زندگی خود راه هجرت اجباری دگر باره را درپیش گرفته بود.

آنچه به شخصیت هنری صبوری جلایش وصیقل ویژه ای میبخشد،وفاداری بی خدشه وی به زادگاه خودش و به انسان آن است ، اوبه رفاقت ووفاداری به محبت پایبند است.

به نظر من یکی ازویژه گی آثار صبوری در اینست که غمی عمیق وهمه گیر در آهنگ وصدای او وجود دارد.باری غم وامید درکنار هم اند؛ زندگی پر از درد و رنج گذشته غم را همراه زندگی او ساخته است ودر هنرش متجلی میگردد؛گوئی غم در سنگ سنگ بنای وجود او جا گرفته است ولی ذهن بیداروپر کنکاش و وجدان روشن او امید را برگزیده اند.«شاه بیت» تصنیفها وآهنگهای صبوری فتح امید است.چنانچه خود هیچکاهی در زندگی ؛ در دشوار ترین روزها امید را از یاد نبرده است، امید اورا زنده نگهداشته وبالا برده است.

کشور ما در دو سه دهه اخیر آزمونگاه عروج ونزول شتاب آلود وبسی بی بنیادبوده است . عده ای از هنر مندان ما باسراسیمگی در گرداب این تلاطم غوطه ور بوده اند ولی صبوری ازین مهلکه جان در امان گرفته است؛ دیده میشود که درگستره فعالیتهای هنری و تحول بلا انقطاع نو اوری های او پله ها وجود دارد نه گسست ونزول وعروج خارج از خط اعتلائی ،واز همین جا است که تحول متن وشکل اثر اوسرگردان نیست ،وخوشا که این  تحول سراسری ودر پهنا است.

صبوری زاده حوادث بزرگی است که کشور ما در طول سه دهه اخیر از سر گذشتانده است.او همراه با آثارش درین کوره داغ پخته شده است.مزید بر این ، ارزش اساسی کار صبوری در این است که آثار او ریشه در آبهای زیر زمینی سنتهای فرهنگی کشور ما داشته و شیوه های کاراوهمواره مبتنی بر تلاش وامید بوده است.

امیرجان صبوری یکی از شخصیت های اجتماعی وفرهنگی مطرح و صاحب نظر در مسایل مربوط به هنر وادبیات درکشورما است .

این دیگر امر پوشیده ای نیست که شخصیت اجتماعی او برشخصیت هنری اش تاثیر مستقیم داشته است.اوخود محصول تحول اجتماعی گذار از دنیای کهنه به فضای جدید است واین تحول را بهتر از هر کس دیگری در آثارخود، نقش و تمثیل کرده است. از جانبی هم متانت شخصی او بر عروج هنری اش بی تاثیر نبوده است.او در پی شهرت گذرای ناپایداروبه نرخ روز نیست.

با تاسف باید گفت که تا کنون رسانه های مترقی دربرابر شکوه شخصیت هنری صبوری کوتاهی کرده اند:

محمد عاقل بیرنگ کوهدامنی شاعرگرانمایه و شیرین زبان وطن ما میگوید که (وظیفه شاعر شعر گفتن است ودیگران باید اشعار را به چاپ برسانند) به تعبیری این اندیشه را درباره هنر مندانی مانند صبوری میتوان چنین تعمیم داد که صبوری آثار خوب می آفریند و این وظیفه رسانه ها است تا در جهت اعتلای ذخائر فرهنگی کشور آن را در جای بائسته آن قرار بدهند.

برای من هرباری که با صبوری رابطه تلفونی ویا از طریق نامه داشته ام،نفس حادثه مطبوع بوده است. این بار خواستم کسان دیگری را هم که به این هنرمند با ارزش کشور ما علاقه دارند، از حال واحوال او باخبر سازم واینک مصاحبه کوتاهی را که با او انجام داده ام تقدیم میکنم:

دوست عزیزم !رمز اینکه شما به مثابه بزرگترین آهنگساز روزگار ما، دردوران گذار از صحرای سوزان  تغیرات فرهنگ

کش سالهای دراز بعد از 1371 خورشیدی تا کنون ، چگونه توانستید که آتش مقدس هنری تان راچنین زنده نگه بدارید، در چیست؟

صبوری : غربت تلخی که دامنگیر من و یارانم گردید، با اندکی استعدادیکه دارم ، همه به سرود و ترانه تبدیل شد و من خواستم با این سرودها دل خود و همدلان خودرا تسلی بخشم. فقط همین !

- دوست عزیز! این مناعت بجا واین تواضع پر ابهت انسانی راچگونه توانستید درین دوران تیره ، استوار نگه دارید؛ لازم به توضیح میدانم که عده ای به لاف زنی وگزافه گوئی پناه بردند وعده ای هم از بدی روز گار ذلیل شدند  که این همه در اثر ونقش هنرمند در لوح کلی فرهنگ کشوری بی تاثیر نبوده است.ولی شما در جای تان با متانت ایستادید.

صبوری : من تنها و تنها صبوری پیشه کردم ، صبوری وصبوری !

- البوم جدید شما  بنام « زندگی همین است» به مثابه اثر پر غنای هنری در محافل هنر تحسین فراوان برانگیخته است . آهنگ های این البوم در یک کلام  از یکسو قصه غصه و اندوه و از جانب دیگرجولانگاه آرزو  و امید است ،چه انگیزه هائی باعث آفرینش این اثر شد؟

صبوری : در ساختن البوم "زندگی همین است" درد مردم و از سوی دیگر تصادفآ در غربت و دوری از وطن داشتن  وقت کافی برای فکرکردن وامکانات خوب برای آفریدن ،سبب شد تا درد مردم وحرف مردم را بزبان آنهائیکه خود نمیتوانستند بیان دارند ، بیان کردم و قبول شد .

- خوب حال بعد از فتح دل ها بوسیله البوم " زندگی همین است" چه کارهای دیگری را می خواهید انجام بدهید؟

صبوری :بعد از ارایه البوم "زندگی همین است" ، البوم جدیدی رابنام "قفس های طلایی"  به صدای خودم آماده ساخته ام که همه تصنیف ها و آهنگ های آن جدید است و از ساخته های خودم میباشد . این البوم بدسترس دوستان و هموطنانم  قرار خواهد گرفت .

همچنان کليپ DVD  - شکل تصویری آهنگهای البوم "زندگی همین است " را نیز تهیه داشته ام که بزودی بدسترس علاقمندان و هموطنان قرار خواهد گرفت .

هنرمند معروف و خوش صدا  تواب آرش افغان که در سویدن زندگی مینماید در ازبکستان نزد من آمده و تقاضای کمک نمود .

من برای این جوان با انرژی البوم جدیدی را که تصنیف ها و آهنگهای آن از ساخته های خودم است بنام "چای و چلم" تهیه دیدم وبا دوست همیشگی ام آقای ذاکر آتهباییوف امور تخنیکی و ثبت آنرا تکمیل ساختم . این البوم نیز عنقریب بدست نشر سپرده خواهد شد .

همچنان البوم دیگری را برای هنرمند و یکی از دوستان خوب من – حبیب  که جوان سرشار از استعداد و محبت است ساخته ام که امور ثبت و تصویر آن تکمیل شده وبزودی بدسترس همه قرار خواهد گرفت .  

- ما در ینجا اطلاع یافتیم که اخیرا" هنر مند جوانی به نام «شکیب همدرد» که در برنامه ستاره افغان ، با اجرای چند آهنگ جدید که توسط شما ساخته  شده است ، حایز مقام اول گردید  وبه کمال شهرت و محبوبیت رسید . درین  مورد علاقه داریم از خود شما بشنویم .

صبوری : شکیب همدرد جوان خوش صدا و با استعداد است که از میان چندین هزار جوان افغان که در اولین پروسه ستاره افغان اشتراک نموده بودند ، انتخاب گردید . بتقاضاو سفارش دوست بسیار خوب و هنرپرور ، آقای کامگار و علاقه خودش بکار هایم ، به ازبکستان نزد من آمده و من چند آهنگی را از ساخته های خودم برایش آماده ساختم . این آهنگها بشکل تصویری اخیرا" از تلویزیون های افغانستان به نشر رسید . البته نام ستاره افغان را مردم ، تلویزیون طلوع و آریا پردوکشن برایش داد که خوشبختانه با اجرای آهنگهای من شکیب همدرد واقعا" به "ستاره" تبدیل شد!

- مسلما عده  زیادی از علاقمندان هنر در مورد شما و آثار تان شناخت دارند  ولی کمتر کسی را میتوان یافت که درباره زندگی شخصی شما چیزی بداند.شاید این فرصتی باشد تا دوست داران تان کمی هم درباره زندگی شخصی تان بدانند.

صبوری : زندگی شخصی من با لطف پروردگار خوب است و من راضی هستم . چهار فرزند ، سه پسر و یک دختر دارم که همه مرا دوست میدارند. همسرم با محبت زیاد مرا به کار هایم تشویق مینماید و ما از شروع زندگی مشترک تا همین اکنون همدیگر را دوست داریم و به همدیگر احترام قایلیم.

- با عده ای از دوستان دیگر ،من این سعادت را دارم که باشما آشنائی نزدیک دارم ولی برای کسانیکه شمارا از نزدیک نمی شناسند بگوئید که امیرجان صبوری را خود چگونه می بینید ؟

صبوری : امیر صبوری شخص ساده خوشباور، وسواسی و امادر کشاکش زندگی صبور است .                                      پایان

 

 ترتیب کننده :محمد نعیم  اکبری    دوشنبه ۷ جوزا ۱۳۸۶

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 11:13 قبل از ظهر  توسط محمدنعيم اكبري | 
 shabi dar mahfeli ba delbari khoradam sharabi khosh      
 be aghoshe goli dar zire nore mahtabi khosh

jahan yaksar be chashmam parto omid mitabid

baharan bood va fasle masti va ahde shababi khosh

 afsorda ra bar panje garmash cho saeedamلبه
be jane khoeeshtan ehsas kardam eltehabi khosh
 be roe asemane soratash ta abre giso rikht
 bedidam chehre mahtabi ash ra dar hejabi khosh
 negah hae nahane tiz parvazash bedan mand
 ke dar shab midarakhshad sholae tir shahabi khosh
 ze abe chashmo khone del barayash namei dadam
 khodavanda resan az soe oo barae manjavabi khosh
peayrozei: sarasar zandegani talkhi va jodai bood
 faghat yak lahze bodam ba to an ham khabi khosh
 mara sogand be eshghat ke ta az to joda gashtam
 nakhoftam yak shab aramo nakhordam yak jora abi khosh
 jahan gar zanad sange malamat hich baki nest
 to ra az ahle alam kard momen entekhabi
khosh

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 3:45 بعد از ظهر  توسط محمدنعيم اكبري | 
سلام  

سال نو تان تان تبريك

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 10:28 قبل از ظهر  توسط محمدنعيم اكبري | 
  • نيست شوقی که زبان باز کنم، از چه ب 

    چه بگويم سخن خوانم؟

از شهد، که زهر است به کامم

وای از مشت ستمگر که بکوبيده دهانم

نيست غمخوار مرا در همه دنيا که بنازم

چه بگريم، چه بخندم، چه بميرم، چه بمانم

من و اين کنج اسارت، غم ناکامی و حسرت

که عبث زاده‌ام و مهر ببايد به دهانم

دانم ای دل که بهاران بود و موسم عشرت

من پربسته چه سازم که پريدن نتوانم

گرچه ديری است خموشم، نرود نغمه ز يادم

زان که هر لحظه به نجوا سخن از دل برهانم

ياد آن روز گرامی که قفس را بشگافم

سر برون آرم از اين عزلت و مستانه بخوانم

من نه آن بيد ضعيفم که ز هر باد بلرزم

دخت افغانم و برجاست که دايم به فغانم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 12:10 بعد از ظهر  توسط محمدنعيم اكبري | 

ولایت هرات

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

 
استان هرات
بزرگ شود
ولايت هرات باستان

ولایت هرات (هِرات و هَرات هردو تلفظ شده) به مرکزیت شهر «هرات» از ولایات کشور عزيز ما افغانستان است. مساحت آن 61/315 کیلومتر مربع و جمعیت آن 2.000.000 نفر است.

[ویرایش] تاریخچه

هرات يکی از قديمی ترين ولايات افغانستان است که ريشه‌های آن به آريانای باستان می‌رسد. برخی منابع غربی هرات باستان را بنام آريا ياد نموده اند. چنانچه در نتيجه تحقيق زنده ياد اکادميسين داکتر عبدالاحمد جاويد هرات باستان بگونه‌های ذيل آمده است:«آريا: Areia هرات يا هری، هريوا(هريرود= Arius) آرييا Areia يونانی در اوستا Haroiva= Haraevaدر سنگ نوشته نقش رستم هره ايوه Haraiua و هم محل «اسکندر شهر» Alexandria Ariana».

هرات قبل از کشف بحر هند در گذرگاه راه ابريشم قرار داشت و نقش بزرگ را در تجارت ميان نيم قاره هند، شرق ميانه، آسيای مرکزی و اروپا بازی می‌کرد. هرات از لحاظ موقعيت جغرافيايی در طول تاريخ بستر مناسب تلاقی مدنيت‌های شرق و غرب نيز به شمار می‌رفت. ازينرو هرات يکی از گهواره‌های تمدنی تاريخ پر بار افغاستان شناخته می‌شود. به قول آرنولد توين بی مورخ شهير بريتانيا طلايی ترين دوران تاريخ افغانستان را عصر کوشانيان تشکيل می‌دهد که کابل، بلخ و هرات درين درخشش نقش بزرگی تاريخی را بازی می‌کردند. اما طلايی ترين دوران تاريخ هرات را سده پانزدهم تشکيل می‌دهد هنگاميکه شهر هرات به پايتخت پرجلال شاهان تيموريان مبدل گرديده بود.

جايگاه تمدنی و استراتيژيکی هرات به ويژه در عصر تيموريان مشغله فکری بسياری پژوهش گران تاريخ وکارشناسان خارجی قرار داشته است. احمد رشيد ژورنالست و کارشناس امور افغانستان و آسيای مرکزی در مورد عظمت تاريخی هرات در مشهور ترين اثرش«طالبان، اسلام، نفت و بازی بزرگ جديد» چنين می‌نويسد: «هرات گهواره تمدن و تاريخ افغانستان محسوب می‌شود. اين شهر واحه‌ای در ميان صحراست که سابقه آن به پنج هزار می‌رسد. دشت حاصلخيز هرات که 320 کيلومتر مربع وسعت دارد، چون نگينی در ميان حلقه کوه‌ها قرار گرفته است و گفته می‌شود حاصلخيز ترين خاک در آسيای مرکزی است. مورخ يونانی «هرودت» هرات را سبد غذای آسيای مرکزی وصف کرده است.امپراتور بابر در خاطراتش نوشته است:«در تمام نقاط مسکون جهان شهری چون هرات وجود ندارد.». بريتانيا ييها زيبايی هرات را به بخشی جزيره انگليس تشبه کرده اند. جاسوس و جهانگرد انگليس کاپتن«کنولی» در سال 1831 نوشت:«در ميان تپه‌های سرسبز، روستاهای کوچک و زيبا، باغها و تاکستانها، و مزارع گندم قرار دارند. نهرهای کوچک و زلال که از هر طرف دشت حاصلخيز هرات را قطع می‌کنند، اين مناظر دلربا را زيباتر ساخته است»... اولين بنای مسجد اصلی، در مرکز شهر به قرن هفتم ميلادی برمی گردد که در سال 1200 ميلادی به وسيله غوريان تجديد بنا گرديد.

در عصرهای ميانه، هرات هم مرکزی برای مسيحيت تحت نفوذ کليسای«نستوری» و هم پايگاه مهم تصوف، يعنی نظريه زاهدانه اسلام به شمار می‌رفت. افرادی از پيروان«نقشبنديه» و«چشتيه»، انجمنهای اخوت صوفيه به مقامات وزارت و صدارت عظمی رسيده اند.

خواجه عبدا له انصاری در گذشته به سال 1088«پير» هرات است. او شاعر، و فيلسوف و صوفی مشهوری بود و تا هنوز پيروان زياد در افغانستان دارد.

شاهرخ فرزند تيمور و همسرش گوهر شاد پايتخت امپراتوری تيمور را در سال 1401 م از سمرقند به هرات منتقل کردند اين شهر به اوج شهرتش رسيد.

تيموريان اولين چادر نشينان بودند که فرهنگ صحرا گردی و چادر نشينی را با فرهنگ شهر نشينی دشتهای هموار فارس در هم آميخت.آنان با ساختن دها مسجد، مدرسه،کتابخانه وتفريحگاه‌های عمومی در هرات، اين شهر را به شهر بناهای با شکوه تبديل کردند.

«بهزاد» نقاش و ميناتوريست مشهور در خدمت در بار تيموريان در آمده بود. بازارهای هرات توليد کننده‌ای مرغوب ترين قالين ها، جواهرات، سلاح زره و کاشی بوده است.

علي شير نوايی وزير، نويسنده و شاعر شاهرخ می‌نويسد: «در هرات در هر قدمی که برداری به يک شاعر برمی خوری». نوايی که در هرات مدفون است و شاعر ملی ازبکستان مدرن به شمار می‌رود، پدر ادبيات ترک«لقب» يافته است؛ زيرا قبل ازينکه سرودن شعررا به فارسی شروع کند به ترکی شعر می‌سرود.جامی شاعر فارسی سرا نيزکه در هرات مدفون است در دربار الغ بيگ فرزند شاهرخ به سر می‌برد. وی همچنان ستاره شناس بود ودر رصد خانه اش در سمر قند به مطالعه نجومی می‌پرداخت. تقويم جامی در سال 1665م در دانشگاه آکسفورد به چاپ رسيد.

در 1417 ميلادی گوهر شاد که قبلاً دهها مسجد ساخته بود، بنای مجموعه کامل آرامگاه پيش ساخته خودش را در دامنه شهر که مشتمل بر يک مسجد و مدرسه نيز بود، به پايان برد. اين ارامگاه با ستون‌های نما کاری شده به وسيله کاشی آبی گلدار و گنبدی که دور تا دور آن را نوشته‌های درخشان و خيره کننده آيات قرانی مزين کرده است، يکی از نمونه‌های عالی معماری اسلامی در سراسر جهان به شمار می‌رود.«بايرون» در سال 1937 هنگام مشاهده اين مجموعه، آن را «زيباترين نمونه رنگ آميزی در هنر معماری که تا کنون انسان به خاطر جاودانه کردن رابطه خودش با خداوند ابداع کرده است»، توصيف نمود. وقتی گوهرشاد پس از ساختن 300 بنادر در افغانستان، ايران و آسيای مرکزی در سن هشتاد سالگی مرد، به سادگی روی قبرش نوشتند«بلقيس زمان». قسمت اعظم اين بنای با شکوه را انگليس‌ها در 1885 ويران کردند و شوروی سابق از ترس اينکه محل، پناهگاه مجاهدين شود، پيرامون آن را مين گذاری نمودند.» (3)

تاريخ سياسی هرات پر از فراز و نشيب است. چنانچه هرات همواره ميدان لشکر کشی‌ها جنگهای اشغالگرانه، ويرانگرانه و گذرگاه جهان کشايان نيز بوده است. روی تصادفی نيست که تاريخ هرات مشحون از مبارزات آزادی خواهانه و استعمار شکن بوده است.

اسکندر مقدونی در 330 ماقبل ميلادی ازين و ولايت گذشت.در سده 7 م توسط اعراب مسلمان فتح شد. روايت می‌شود که هرات اولين ولايت افغانستان است که به دين اسلام گرويد. اما هرات مثل اکثريت مناطق ديگر خراسان با هجوم چنگيزيان از بنياد ويران ساخته شد و اهالی بومی آن قتل عام و يا آواره ساخته شدند. به قول احمد رشيد«در حمله(چنگيز) بر هرات 1222 م بيش از 60 فيصد جمعيت آن از ميان رفت». مثل مولا نای بلخ اکثريت عارفان، شعرا، هنر مندان و نقاشان اين شهر نيز راه مهاجرت را در پيش گرفتند. در 1381 تيمور لنگ باوجوديکه يک پايش را در جنگ با مردم هرات از دست داده بود بعد از قتل عام و تخريب اين شهر را اشغال نمود. بدين تر تيب برای دومين بار اکثريت اهالی بومی و روشنفکران هرات مثل مناطق ديگر مجبور به مهاجرت شدند. در 1506 شيبانيان آسيای مرکزی بر شمال افغانستان و هرات مسلط شدند. اندکی بعد هرات در تحت کنترول صفويان ايران قرار گرفت. اما در سده هژدهم برای مدتی کوتاهی در تحت تسلط حکومت هوتکيان قندهار قرار گرفت. (4)

در تاريخ معاصر افغانستان هرات از استبداد داخلی، تحجر، تعصب و تجاوزات خارجی بيش تر از ديگران رنج کشيد. هرات سراسر سده نزدهم را در ميان کشمکش‌های سرداران سدوزايی و محمد زايی و «بازی بزرگ» سپری نمود.

در سده نزدهم هرات يکی از دروازه‌های عمده ورودی به هندوستان تحت استعمار بريتانيا به حساب می‌آمد. چنانچه هرات در نيمه اول سده نزدهم در مرکز بازی بزرگ ميان«فارود پاليسی» بريتانيا، روسيه تزاری و حملات حکومت قاجاری ايران گير افتيد. هرات در محاصره ده ماهه ايران در سالهای 1837-38 قهرمانانه از خود دفاع کرد در نتيجه نخستين حماسه آزادی خواهی و مقاومت را در تاريخ معاصر افغانستان ثبت نمود. اما هنوز زخم‌های محاصره هرات التيام نيافته بود که اينبار ادامه جنگ قدرت ميان سرداران سدوزايی و محمد زايی از يک طرف و اشغال افغانستان توسط بريتانيا از جانب ديگر بلاهای جديدی برسر هرات نازل شد. چنانچه هرات در سال 1862 باری ديگر بعد از 10 ماه محاصره نظامی در اوج فقر و گرسنگی از چنگال يک سردار جاه طلب به چنگال سردار جاه طلب ديگر افتيد. سر انجام هرات سده نزدهم رادر اوج استبداد عبدالرحمن خان به پايان رسانيد.(5)

هرات در سده بيستم سرنوشت دراماتيک تر از سده ماقبل آن داشت. حماسه‌های داد خواهانه و مقا ومت‌های هراتيان درين سده به اوج آن رسيد. در سالهای 80 اولين قيام گسترده بر عليه دولت وقت از هرات با شعارهای مذهبی سر بلند کرد که به سرکوب خونين هراتيان منجر شد. سر انجام کاسه صبر هراتيان پس از سه صد سال لبريزشده از درون جنگ، جهاد و مقاومت در برابر استبداد داخلی و تجاوزات خارجی رستاخير بزرگ اجتماعی سربلند کرد که می‌توان آن را بيداری اجتماعی ناميد. از مهم‌ترين مشخصات اين بيداری خود شناسی، هويت‌شناسی وحق‌شناسی است که هراتيان به قيمت قربانی‌ها و قهرمانی‌های انکار ناپزير بدست آوردند.


[ویرایش] نخستين سنگ بنای هرات باستان

گویند زمانیکه قبیله‌ای از آریائی هـــای هنــد وکش تبار د ر سر زمین اوبه امروز و د یروز جاگزین شد ند سران این قبیله د و براد ر بود ند که هر کـــد ام شان با د اشتن فرزند ان اعم از د ختر و پسر و تزویج ایشان به همد یگر راه زند گی باد یه نشینی را د ر پیش گرفتند. د یری نگذ شت که که یکی از فرزند ان بزرگان این قبیله د ر ایام جوانی وفات یافت و همسر او که کد بانو فهمید ه و اند یشمند ی بنام هــراته بود. زیبائی و د انائی این بیوه جوان نسبت به دیگران براد ران جوان شوهر مرد ه او را بر آن د اشت که تا هر کد ام از ایشان به طمع تسخیر قلب د ختر پرد اخته و بنوبه از او خواستند که با ایشان ازد واج نماید. اما هـــراته زیبا ئی اند یشمند هیچکد ام از براد ران شوهر را به همسری نپذ یرفت. و دست رد به سینه هر یک شان زد. به اثر این عملکرد بود که د یری نگذ شت نزاع بزرگی میان این قبیله بوجود آمد و سر انجام بر آن شد تا هراته با برادران و شماری از طرف داران خویش از قبیله پد ری خود جد ا شد ه و به سمت غرب اوبه کوچ کـــرد ند تا که رسید ن به منطقه‌ای امروزی شهر هرات و د ر د امنه کوه کوه گازرگاه جاگزین شد ند. این سکناگزینی د یر نپاید که از قبیله پد ری به بهانه باج خواهی بر ایشان حمله نمود ند مواشی و ثمره مزارع آنها را بعد از یک جنگ خونین با خود برد ند. و این هوجوم باج خواهی گونه بعد از به ثمر رسید ن کشتزارها هر سال از طرف قبیله پد ری هــراته د رین د یار صورت می‌گرفت. هـــراته که د ر طی سالهای مهاجرت به اساس فهم و د انایی که د اشت از طرف مرد م قبیله کوچک خویش به بزرگی قبیله خود منسوب شد ه بود. اما همیشه از د اد ن باج به قبیله پد ری رنج می‌برد و در پی اند یشید ن چاره بود. تا اینکه روزی سران قوم را فرا خواند و ایشان را گفت: ما باید راهی برای رهایی از چنگال باج خوران پیدا کنیم و بهترین راه همان است که باهم متحد انه قلعه بزرگی را بسازیم تا هنگام هوجوم دشمن بد اخل قلعه د ر آیم و د ر امان باشیم و پیش از ینکه ما بساختن قلعه بپر د ازیم باید به د شمن خــود بگویم که مـــآ خـــود همه ساله باج را بد یار شان میبریم تا ایشان بد ین جا نیامد ه و از ساختن قلعه مطلع نشوند.

همین بود کـــه تد بیر هـــراته با ت دبیر سران قوم بگوش و جان شنید ند و د ست بساختن قلعه زد ند و ایت قلعه را بنام رئیس خـــود هــــراته مسما ساختند. و اینک شهری را که ما بنام هـــرات یاد میکنیم بانی اصلی آن گویا همان هـــراته زیبا و اند یشمند د خت آریایی بـــود ه است.

قلعه هـــراته د یروز را مورخین تاریخ اد وار گذ شته این سر زمین بنام کهند د ژ و بعد هم مصرخ هـــرات گفته اند. و اکنون جایگاه ابد ی د و سرد ار بزرگ اسلام حضرت عبد الله ابن معاویه و حضرت شاهزاد ه ابولقاسم ابن امام جعفر از ا وایل ضهور اسلام {139-129 } هجـــری قـمــــری تاکنون بو ده است که همیشه زیارتکد ه اهل دل و اهل مشتاقان خاند ان نبوت میبا شد و همچنین این کهن د ژافتخار تولد حضرت عبد الله انصاری {رح} را در خود د ارد زیرا همین اکنون نشانه از خانه پر متبرک حضرت ابو ایوب انصاری {رض} د ر قلب این قلعه موجود است.


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 1:54 بعد از ظهر  توسط محمدنعيم اكبري | 
 هر غنچه که گل گشت ديگر غنچه نگردد        قربان لب يار گهي غنچه گهي گل          

 

يار من از نازکي درزير گل خوابيده است     گل مبادا بشکفد از خواب بيدارش کند  

يار را گفتم بوسه گيريم از لبت يادهنت    گفت عاشق چشم دار هرکجا نازکتر است

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 12:25 بعد از ظهر  توسط محمدنعيم اكبري |